تبلیغات
پوینده مهدى عج - تاكسی Taxi (موضوع این قسمت: نشستن در تاکسی)
پوینده مهدى عج
کوفی نبودن یعنی بدانیم تا امام حسین ع نرسیده،مسلم ولی امر است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
یادمه ٦سال پیش كمی سر به هوا بودیم و زمانی كه سوار تاكسی می شدیم با غرور پهن می نشستیم
كاری نداشتیم كی جفتمونه و احساس می كردیم اگر كمی رعایت كنیم كم آوردیم
مثلا دوتا خانم عقب بودن و یه نفر جلو بود و تاكسی برای من می ایستاد و من می خواستم سوار شم
سوار كه می شدم اون خانما میرفتن و می چسبیدن بِهَم و به تبع به درِ تاكسی
و من راحتِ راحت نصف صندلی عقب!
و یا من كه سوار بودم دوتا زن كه سوار می شدن خودشون جمع و جور مینشستن و نزدیك نمیشدن و از این برنامه ها
اما امروزه زنه میاد میشینه اصلا براش مهم نیست
تازه وقتی من دور میشم و فاصله میگیرم با تعجب یا با تریپ روشنفكری یه جور نگه میكنه انگار گناه كردم
یكی نیست بهش بگه تا حالا به خودت دقت كردی از صورتت گناهِ كبیره می باره
 هیچی ولش كنین اعصاب ندارم یچی میگم صحیح نیست!¡

   


چند نکته:
البته هنوز بسیارند افرادی که در قیدند اما از نظر اینکه قبلا به اون شکل بیشتر تو چشم بود اما الان به این شکل عرض کردم
الان هم همه زنها و دخترهایی که رعایت نمی کنند اون شکلی نیستند و بعضی ها قیافه توجیح دارند و شاید انسان بسیار خوبی باشند اما متاسفانه به خاطر تنبلی و درک نکردن اهمیت و مشکل موضوع راحت به هر نا محرمی می چسبند و بعضی ها می گن من که سنم خیلی بالاتره چه عیبی داره!!! من جای مادرش!!!!!! اما این چه توجیحیه؟ از خودتون فتوا در نکنید!




نوع مطلب : به قلم نویسنده، 
برچسب ها : تاکسی، زمان حال، زمان قدیم،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 13 اسفند 1391
چهارشنبه 18 مرداد 1396 08:08 ب.ظ
What i don't understood is in truth how you're now not really a lot more neatly-preferred than you may be right now.
You're so intelligent. You know thus significantly in the case of this topic, made me for my part believe it from numerous various angles.
Its like men and women are not interested except it
is one thing to do with Lady gaga! Your personal stuffs great.
Always maintain it up!
شنبه 10 فروردین 1392 08:31 ب.ظ
اه..... اه...

ماشائ الله چیزی که الان ارزونه بی قیدی و بی غیرتیه

یه شب سوار تاکسی شدم به درب ماشین له شدم ،دستم به دسته بالای پنجره بود اون یکی دستم هم به صندلی راننده که مبادا موقعی که این راننده ترمز میزنه یا میپیچه با دوتا پسر بی قید کنارم برخورد کنم.....
تا جایی که قرار بود از ماشین پیاده بشم از حرف های بی مربوط این دوتا جوان بی هنر سرخ وسفید شدم ...واینکه به خودشون هیچ زحمتی نمیدادند برند کمی اون طرف تر
.....بعد از اون شب هر موقع سوار تاکسی میشم کیفم رو میذارم کنارم واینجوری هرکسی سوار میشه خودش رو جمع وجور میکنه....

هیییییییییییییی
ای کاش کمی وفقط کمی دغدغه داشته باشیم دل خدا رو به دست بیاریم...

خداقوت
یاعلی(صلوات برای فرج)
محمد جعفر ای كاش ...
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
شنبه 26 اسفند 1391 09:42 ق.ظ
در نظر بگیرید:
یه خانوم از نوع 6سال قبل بین یه خانوم مدرن و یه آقای 6سال قبل بشینه....!!!
لحظاتی رو سپری میکنه این خانوم که آرزوی مرگ فقط یه لحظشه ....!!!
محمد جعفر بــله ....
سه شنبه 15 اسفند 1391 03:14 ب.ظ
چقدر شما متحجرید
ههههههه
اگه نرفت کنار اول تذکر اگه عمل نکرد بهش بگو بفرمایید برید پایین
محمد جعفر متحجری هم از این نوع عالمی دارد
خوش اومدی سید
یکشنبه 13 اسفند 1391 06:32 ب.ظ
آخ قربون دستت که این مطلبو نوشتی آخه من خیلی سر این موضوع تو تاکسی دعوام میشه.واقعا عالی بود.منتظرتون هستم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی